بعضی آدما جسم و روحشون گرسنه است.هرچقدر هم تو وضعیت خوبی باشن اما بازم حریصن.بازم حسرت آدمای دیگه یا زندگی دیگران رو میخورن.مثلا طرف تا دو روز پیش از این مینالید که تنهاست و هیچکس اخلاقای بدشو قبول نمیکنه و تو رابطه باهاش دووم نمیاره و خیلی ناراحت بود اما به محض اینکه یکی اومد تو زندگیش و با همه ی اخلاقای بد و خوبش و شرایط معمولی رو به پایینش کنار اومد، شروع کرد دنبال این و اون رفتن.میدونید به خودش گفت حتما من آدم خاصیم که این آدم اینطور بهم محبت میکنه و قبولم داره.پس حتما لیاقت من بیشتره پس باید از فرصت های پیش رو و آدمای زیباتر و جذاب تر و پولدارتر بهره ببرمیا اینکه همون طرف با اینکه یه زندگی معمولی داره ، درسته مستاجره و با کلی قرض ماشین خریده و خونه و وسیله های خوبی داره و سطح زندگیش متوسطهاما همیشه وقتی یکی رو میبینه که مثلا یه ورزش یا زبان رو حرفه ای بلده یا اینکه برند میپوشه یا گوشی آیفون داره یا خرج های آنچنانی میکنه از زندگی خودش بدش میاد و احساس افسردگی میکنه.تا جایی که روش نمیشه به اون اطرافیان پولدار دورش بگه من لباس و وسیله های برند استفاده نمیکنممن نمیگم زندگی که توش درآمد بالایی هست یا کیفیت زندگی بالاهست بده نه ، اتفاقا خیلی هم خوبه و منم دوست دارم تو اون موقعیت باشم.اما اینکه بخوای بخاطرش شب و روز نداشته باشی، از خودت بدت بیاد، از خانواده ات شاکی باشی ، یا خودتو به پول بفروشی این بنظرم قابل قبول نیستمن برندترین لباسی که پوشیدم همین ال سی ترکیه بوده اونم سالی یه دونه وقتی لیر ارزون بوداما هیچوقت احساس حقارت نکردم، تلاش کردم ، کار کردم اما افسوس زندگی هیچکس رو نخوردمهنوزم که هنوزه همه ی آدمای اطرافم میدونن که من بخاطر درآمد و دارایی هیچکس نه افسوس میخورم نه حسر
برچسب:
نویسنده: نگار کریمیپور
تاريخ: يکشنبه
1 مرداد
1402 ساعت: 17:25